به گزارش پایگاه خبری پیام خانواده؛ نشست خبری فیلم سینمایی «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی امشب در پردیس سینمایی ملت برگزار شد. در این نشست خبری ابراهیم امینی کارگردان، سعید خانی تهیهکننده و محمد حسامفر نویسنده «سقف» حضور داشتند.
در مقدمه این نشست، سعید خانی تهیهکننده این فیلم، به خانواده جواد گنجی از عوامل تولید این فیلم تسلیت گفت.
امینی در پاسخ به سوالی درباره انتقاد از فیلمنامه اثر گفت: به قضاوتها احترام میگذاریم. ما در انتظار و خلأ یک پروژه را تولید میکنیم؛ سپس از آن خلأ بیرون میآییم و به اشتراک میگذاریم. این اولین اشتراکگذاری کار است و طول میکشد به برآیندی از آرا برسیم.
او درباره چگونگی ساخت سقف توضیح داد و گفت: پیش از اینکه فراخوانی از سمت فارابی منتشر شود در روزهایی که در جنگ بودیم، دغدغه داشتم جنگ را ثبت کنم و این فیلم برایم ثبت واقعه بود. فکر میکردم در بازه مهمی به سر میبریم. پس از جنگ احساس همدلی و وحدت داشتیم و حس کردیم یک ملت هستیم؛ احساس میکردم بعد از سالها یک ملت هستیم و دوست داشتم آن را ثبت کنم. بعد فراخوان فارابی از راه رسید و در پیچینگ حاضر شدیم و سپس به سعید خانی تهیهکننده متصل شدیم و پروسه فیلم به شکل حرفهای پیش رفت.
امینی درباره تفاوت فصل جنگ با آنچه در فیلم رخ داده است، توضیح داد: در ابتدای نوشتن سعی ما این بود که خرداد را بازسازی کنیم ولی وقتی کار پیش رفت دیدیم، نمیشود، چرا که پاییز فرا رسیده بود به همین دلیل از واقعگرایی دوری کردیم و میزان اخبار روزانه را در فیلمنامه کم کردیم تا وضعیت عمومیتر و قابل تعمیم باشد.
او که پیشتر فیلم سینمایی چشم بادومی را ساخته است، درباره تفاوت سقف با کار قبلی خود گفت: ممکن است به لحاظ شمایل و ژانر، دو فیلم متفاوت باشند. چشم بادومی بیشتر مناسب جشنوارهها بود و سقف به جریان سینمای بدنه نزدیک است و مخاطبان بیشتری خواهد داشت اما هر دو یک خط مشترک دارند که از آن جمله میتوان به موضوع خانواده و هویت اشاره کرد.
حسامفر در پاسخ به سوالی درباره کیفیت پایین فیلمنامه سقف گفت: این گونه فکر نمیکنم؛ فیلمنامه سقف نسبت به چشم بادومی جمع و جور است، اما موضوع چشم بادومی جسورانهتر بود.
امینی درباره توجه به نسل زد در هر دو فیلمش گفت: من دغدغه نوجوانان و جوانان را دارم با آنها معاشرت و سعی میکنم دنیای آنها را بفهمم. فکر میکنم فاصلهای بین ما و دهه هشتاد افتاده و دوست دارم این فاصله را پر کنم. آنچه درباره این بچهها متوجه شدم این است که کانسپت ذهنی آنها متفاوت است و هیچ زبان مشترکی با آنها نداریم. احساس خوب با هم بودن و همدلی در دوران جنگ، باعث شد این فیلم را بسازم. چیزی که الان شبیه به یک رویاست.
وی اضافه کرد: من نمیخواستم به طور مستقیم فیلمی درباره جنگ بسازم چون ممکن بود اتمسفری شکل بگیرد که بخشی از مخاطبان را از فیلم دور کند. تحقیر، تم فیلم ماست و احساسی است که در طول زندگی روزمره تجربه میکنیم. از روابط فردی گرفته تا روابط سیاسی و اجتماعی. مسأله تحقیر پر تکرار است سعی کردیم بد آموزی نداشته باشیم چون فیلم را برای خانوادهها ساختیم.